X
تبلیغات
رایتل

کمی بیشتر

بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم

جمعه 29 بهمن 1395 ساعت 09:34

۱۹۸۴ شندین بجای خواندن . . .

راستش میخواستم یه مطلب دیگه رو بفرستم رو وبلاگ اما گفتم درباره تجربه جدیدم  چند خطی بنویسم.  شاید برای بقیه خیلی قدیمی باشه و سالها باشه که ازش استفاده میکنن ، شاید واسه بعضیا دیگه خاطره باشه اما من تازه تستسش کردم و میگم برای یاد گرفتن و انجام دادن کاراری خوب و مفید هیچوقت دیر نیست !! [شعاری شد ]

بخاطر مشغله ی زیادی که تو چند ماه گذشته داشتم اصلا وقت نمیکردم که کتاب بخونم و این موضوع خیلی منو اذیت میکرد یه جورایی دیگه خسته شده بودم و احساس میکردم روزام تکراری شدن . . . یه بار همینجوری نشستم و  محاسبه کردم که در یک ماه چه ساعتایی وقتم تلف میشه و از اون اوقات تلف شده چجوری میشه استفاده کرد . .  نتیجه خیلی جالب بود  من حداقل توی هر ماه ۴۰ ساعت از وقتم رو توی ماشین میگذروندم  !! پشت فرمون . . . توی راه . . . توی ترافیک . . . بازم فکر کردم و دیدیم که تو این زمان قابل توجه کار خاصی هم انجام نمیدم و اکثرا به بیهودگی تلف میشه !!

چند روز قبل از این که بشینم و به این مسائل فکر کنم یکی از همکارای مسن ما که تازه تبلت خریده از من خواست تا چنتا کتاب صوتی براش رو تبلت بریزم . . . این همکار ما یه معلم ادبیات هستن و ۷۰ سال سن دارن ، قبلا به من گفته بود که روزی چندین ساعت مطالعه میکنه و تازه میخواست توی وقتایی که دیگه جونی برای مطالعه کردن نداره از کتاب صوتی استفاده کنه !!!! یه مقدار زیادی از خودم خجالت کشیدم . . .

بعد از اون محاسبات یاد حرف این معلم با تجربه افتادم و گفتم خوبه که برم و چنتا کتاب صوتی دانلود کنم . . . یه جستجوی کوچیک بهم نشون داد که چه کتاب های صوتی فوق العاده ای رو میشه به راحتی توی اینترنت پیدا کرد هم رایگان هم پولی . . . !! چقدر عالی . .  !! برای تست تو ذهنم بود که یه کتاب صوتی نسبا کوتاه از نوع رایگانش دانلود کنم که البته بعدا فهمیدم کیفیت پایین تری نسبت به نسخه های پولی دارن ( توی ضبط و گویندگی) . به کتاب ۱۹۸۴ برخوردم ، کتابی که مدت ها بود میخواستم بخونمش  اما . . .  بگذریم ، کتابو دانلود کردم  و با استفاده از پخش ماشینم و توی همون زمان هایی که ماهی های قبل تلف شده بودن بهش گوش کردم .



کتاب دیروز تموم شد، به نظرم فوقالعاده بود. این حد از خلاقیت و شناخت از جامعه بسیار منو به شگفتزده کرد و مطرح کردن یه تئوری در این حد و اندازه  . . . ! خلاصه تجربه ی بسیار خوبی و بود . . . راضیم ازش

اما ۱۹۸۴ :‌ کاری به بخش های ادبی ، نگاه متفاوت ، خلق یک دنیای متفاوت اما عاقلانه ، هنر نویسندگی  و هزار تا مورد خوب دیگه ای که همه قبلا از این کتاب تحسین شده گفتن ندارم . .  این کتاب نظرم رو به چیزایی که داریم ، داشتیم و فکر میکنیم خواهیم داشت اما بهشون کمترین توجهی نداریم جلب کرد. چیزاییی که شاید مهمترین داشته های ما تو زندگی  شخصی و اجتماعی باشن ، چیزایی که جامعه ما بر اساس اونا شکل گرفتن اما انقد همه جا هستن و همه جا رو پر کردن که ما نمیبینیمشون و از اهمیتشون غافلیم . .  مثل هوا که اگه نباشه ما از بین میریم اما تا وقتی هست ما هیچ توجهی بهش نداریم . . . این کتاب نظرم رو به زبان و ادبیات ، تاریخ و تفکر جلب کرد . . چیز هایی که همیشه بودن و بیش از هر چیز دیگه ای ازشون استفاده میکنیم اما هیچ وقت فکر نکردیم که اگه نبودن و اگه جور دیگه ای بود دنیا چه شکلی میشد. . . هیچ وقت انقدر به اهمیت زبان و رابطه تنگاتنگش با تفکر و رابطه این دوتا با تاریخ فکر نکرده بودم . . .  چند سالی میشد که یه کتاب منو انقد به فکر کردن وادار نکرده بود . . . این کتاب کاملا کمی بیشتر ی بود  پیشنهاد میکنم که این کتاب رو  حتما بخونین یا گوش بدین . . .


پ.ن : در جستجو هام به دوتا منبع خوب برای کتاب صوتی دست پیدا کردم که اولی رایگان و دومی پولی بود، از یکی کتاب دانلود کردم و از اون یکی خریدم هر دوتا خوب بودن اما اون پولیه کیفیت ضبط و گویندگی خیلی بهتری داشت ، خوبه که همیشه سعی کنیم برای زحمات دیگران ارزش قائل باشیم  و کتاب هایی که با زحمت زیاد  تهیه و برای فروش آماده شدن رو از منابع دیگه غیر از سایت فروشنده اون به صورت رایگان دانلود نکنیم . بریم پول بدیم و بخریم.

چهارشنبه 22 دی 1395 ساعت 19:42

حساب این‎ نتوانم داد . . .

اتفاقات این چند وقت کشور ، این به هم پریدن و شاخ و شونه کشیدن مسؤلین برای هم ، این حرفایی که تو چند هفته و مخصوصا این چند روز اخیر شنیدم و در آخر هم اتفاقی که سه روز پیش افتاد و یکی از بزرگان دار فانی رو وداع گفت آدم رو به فکر فرو میبره . . . یه تفکر عمیق و طولانی در خصوص این دنیا و . . . بگذریم !!! یاد یه داستان فوقالعاده افتادم که تو کتابای درسیمون خوندیمش . . .  قاضی بُست !!!
[سلطان مسعود غزنوی پس از جون سالم به در بردن از یه بیماری سخت ، بیهقی رو میخواد و بهش میگه:]«و می شونویم که قاضی بست بوالحسن بولانی و پسرش بوبکر سخت تنگدست اند و از کس چیزی نستانند و اندک مایه ضیعتی دارند. یک کیسه به پدر باید داد و یک کیسه به پسر، تا خویشتن را ضیعتکی حلال خرند و فراخ تر بتوانند زیست و ما حق این نعمت تندرستی که باز یافتیم، لختی گزادره باشیم»

من کیسه ‎ها بستدم و به نزدیک بونصر آوردم و حال باز گفتم.  دعا کرد و گفت خداوند این سخت نیکو کرد و شنوده‎ام که بو الحسن و پسرش وقت باشد که به ده درم درمانده‎ اند و به خانه بازگشت و کیسه ‎ها با وی بردند و پس از نماز کس فرستاد و قاضی بو الحسن و پسرش‎ را بخواند و بیامدند. بونصر پیغام سلطان به قاضی رسانید
 بسیار دعا کرد و گفت این صلت‎ فخر است پذیرفتم و باز دادم که مرا بکار نیست و قیامت سخت نزدیک است حساب این‎ نتوانم داد و نگویم که مرا خست در بایست نیست اما چون بدانچه دارم و اندک است قانعم‎ وزر و بال این چه بکار آید؟ بونصر گفت ای سبحان اللّه زری که سلطان محمود به غز و از بتخانه ‎ها بشمشیر بیاورده باشد و بتان شکسته و پاره کرده و آن را امیر المۆمنین می‎ روا دارد ستدن آن. قاضی همی نستاند گفت زندگانی خداوند دراز باد حال خلیفه دیگر است که او خداوند ولایت است و خواجه با امیر محمود به غزوه‎ ها بوده است و من نبوده‎ ام و بر من پوشیده‎ است که آن غزوها بر طریق سنت مصطفی علیه السلام هست یا نه؟ من این نپذیرم و در عهده‎ ی این‎ نشوم . گفت اگر تو نپذیری به شاگردان خویش و به مستحقان و درویشان ده. گفت من هیچ‎ مستحق نشناسم در بست که زر بدیشان توان داد و مرا چه افتاده است که زر کسی دیگر برد و شمار آن به قیامت مرا باید داد به هیچ حال این عهده قبول نکنم . بونصر پسرش را گفت تو از آن خویش بستان گفت زندگانی خواجه عمید دراز باد علی ای حال من نیز فرزند این پدرم که‎ این سخن گفت و علم از وی آموخته ‎ام و اگر وی را یک روز دیده بودمی و احوال و عادات وی‎ بدانسته واجب کردی که در مدت عمر پیروی او کردمی پس چه جای آنکه سال ها دیده ‎ام و من هم از آن حساب و توقف و پرسش قیامت بترسم که وی می‎ ترسد و آنچه دارم از اندک مایه‎ حطام دنیا حلال است و کفایت است و به هیچ زیادت حاجتمند نیستم.
بونصر گفت لله‎ در کما، بزرگا که شما دو تن‎اید و بگریست و ایشان را باز گردانید و باقی روز اندیشه‎ مند بود و ازین یاد می ‎کرد و دیگر روز رقعتی نبشت به امیر و حال باز نمود و زر باز فرستاد.

پ.ن : متن داخل عکس از نهج البلاغه گرفته شده و داستان قاضی بست هم برای تاریخ بیهقیه و خب یه داستان تاریخیه واقعیه.
یکشنبه 12 دی 1395 ساعت 22:55

مضرات موبایل یا مصاعب اینترنت !؟

دو هفته ی پیش یکی از نزدیکان از بنده درخواست کرد تا یه تحقیق و یه ارائه در خصوص امواج موبایل و مضرات اون براش آماده کنم ، کارم رو شروع کرد، و تصمیم گرفتم که با Impress.js این کار رو براش انجام بدم . . .  شروع کردم به جستوجوی اینترنتی و مطالعه منابع مختلف که توی این جستجوها پیدا میکردم !! طبق روش خودم برای درست کردن یه ارائه خوب ابتدا باید تاریخچه رو پیدا میکردم و چند اسلاید اول رو بهش اختصاص میدادم ، در این بخش از کار هیچ مشکلی نبود در مرحله بعدی باید میدیدم که موبایل چجوری کار میکنه و امواج اون در چه بازی ای از امواج الکترو مغناطیسی قرار دارن و اطلاعات دقیق بدست میاوردم ، و مشکل از همین جا شروع شد !!!

شروع کردم به جستجو با موتور های جستجوی مختلف ، و عبارت هایی مثل «امواج موبایل» ، «امواج موبایل از چه نوعی هستند» ، «طول موج امواج تلفن همراه» ، «اشعه ی موبایل» ، «امواج ماکروویو» و . . . رو مورد جستجو قرار دادم !!  در کمال ناباوری توی روز اول به هیچ نتیجه ی به درد بخوری نرسیدم !؟؟؟؟!؟!!!  مشکل اینجا بود که با جستجو کردن همه این عبارات موتور های جستجو یه سری سایت تکراری که همشون مطالبی کم و بیش مشابه هم داشتن رو به من نشون میدادن، که همگی درخصوص مضرات بسیار زیاد امواج موبایل بود . . . .  ! طی چند ساعت جستجو دیگه انقد این سایت ها به صورت تکراری برام باز شده بود که همشونو میشناختم   برام سوال بود که:  مگه میشه من هرچی جستجو میکنم هیچ مطلب علمی درخصوص این که موبایل دقیقا چجوری کار میکنه پیدا نمیکنم ؟ و البته کلی هم ناراحت و خسته بودم. . .

ولی دست بردار نبودم و بازم جستجو کردم ، اما این بار بین فایل های PDF که تو سایت های مختلف به عنوان مقاله وجود دارن ،  در نهایت تونستم اطلاعات مورد نظرم رو پیدا کنم .

الان دیگه وقتش بود که برم دنبال بخش آخر ارائه و موضوع مضرات امواج موبایل ، یه جورایی خیالم راحت بود که در این مورد دیگه مطلب زیاده . . .  شروع کردم به جستجو و مطالعه اون مطالب و سایت هایی که تو مرحله قبلی باراها بازشون کرده بودم ، کلی مطلب درخصوص مضرات موبایل نوشته شده بود از سرطان زا بودن تا تأثیر بر جنین و باروری مردا و هزارتا چیز دیگه !!!!! اما تو هیچ کدوم از این سایت ها و نوشته ها منبع علمی معتبر  یا حداقل دلیل و برهان علمی و منطقی وجود نداشت ؟!؟!؟ همشون یه سری از مضرات رو پشت هم لیست کرده بودن و راه های خیلی ساده ای برای مقابله باهاش نوشته بودن . . . .   پیش خودم گفتم برم یه جستحو تو ویکی پدیا بزنم اونجا مطلب معتبر زیاده و حداقل منبع رو نوشتن . . . رفتم و با این مطالب مواجه شدم : ( از سایت اسکرین شات گرفتم)



مطالب به ظاهر خوب و منطقی بودن ،  اما موضوع از اونجایی جالب شد که رفتم و یه نگاه به منابع انداختم !! منبع اول یه مقاله از وبسایت سازمان بهداشت جهانی  بود ، منبع دوم لینک ورژن کاملتر همین مقاله در ویکی پدیا انگلیسی بود و لینک آخر یه سایت ایرانی به اسم «ایلیا سلامت» . . . .!!!! همون سایتی که من تو جستجوهای قبلی در خصوص امواج موبایل و مضرارتش بارها و بارها  بهش برخورد کرده بودم ؟!!؟ بارها با دوتا مقاله مفصل این سایت درخصوص مضرات موبایل روبرو شده بودم اما . . . .



وقتی از سایت  ویکی پدیا روی آدرس اون سایت کلیلک کردم و به صفحه اولش (Home) منتقل شدم  و برای اولین بار صفحه نخست این سایت رو دیدم  جواب سوالاتی که روزای گذشته در حین تحقیق و جستجو برام به وجود اومده بود رو پیدا کردم . . . .

تو صفحه اول این سایت تبلیغاتی از لباس زیر زد امواج موبایل برای آقایان و خانم ها وجود داشت و یه لینک که شما رو به وبسایت فروشنده این لباس ها منتقل میکرد !!!!



حالا متوجه میشدم این همه مطلب تکراری ، مشابه و بدون منبع علمی که توی سایت های مختلف (که بعضی از اون سایت ها خیلی معروف و معتبر بودن) میدیدم از کجا اومدن، اما برای مطمعن شدن لازم بود تا اون مقاله نسبتا معتبر که توی وبسایت سازمان بهداشت جهانی دیده بودم رو با دقت بخونم . . . کار آسونی نبود چون نیاز به ترجمه داشت و اگه بخوام خلاصه بگم هیچکدوم از اون چیزایی که سایت های فارسی نوشته بودن توی مقاله سازمان بهداشت جهانی نبود. . . . !!!

دارم فکر میکنم اگه یه نفر ندونه چجوری توی اینترنت جستجو کنه، چه چیزایی رو ممکنه به عنوان مطالب علمی معتبر قبول کنه و چه پولایی رو ممکنه خرج کنه تا در ظاهر از سلامتیش محافظت کرده باشه و  چنتا سوال دیگه که جواب دادن بهشون کار ساده ای نیست، اما جا داره که کمی بیشتر به جوابشون فکر کنیم . . .

  • این همه مضرات اثبات نشده که تو سایت های مختلف فارسی و انگلیسی لیست شدن از کجا اومدن ؟ آیا واقعا تحقیقی انجام شده ؟
  • چطور سایت های معتبر و ثبت شده فارسی این مطالب رو بدون جستوجو درباره صحتشون منتشر میکنن؟
  • هدف این همه کپی کردن مطالب از سایت های غیر معتبر چیه ؟ آیا اجازه داریم که به هر قیمتی مخاطب رو به سایتمون جذب کنیم ؟
  • چجوری میشه که وقتی داریم تو اینترنت درخصوص یه مطلب علمی جستجو میکنیم اولین سایت هایی که موتور جستجو به ما نشون میده سایت های کاملا غیر معتبر و تبلیغاتی هستن ؟ یعنی موتور جستجو این موضوع رو تشخیص نمیده ؟
  • آیا میشه به مطالبی که تو اینترنت و حتی توی ویکی پدیا هستن اعتماد کنیم ؟
  • آیا سایتی که بالاتر اسمشو بردیم یا سایت های مشابه اون میخوان با انتشار مطالب تأیید نشده ما رو به خرید محصولشون تشویق کنن ؟  ( ساختن درد کاذب و فروختن درمان اون درد ها  = سود مالی)

و اما در آخر چند جمله از پروفسور سمیعی در خصوص مضرات موبایل به نقل از سایت زومیت :

    « پرفسور مجید سمیعی یکی از ایرانی‌های برجسته و از چهره‌های ماندگار ایران در دنیا که به عنوان برجسته‌ترین پزشک جراح مغز و اعصاب شناخته می‌شود به سوال «آیا امواج مضر است؟» پاسخ داده است.

سمیعی درباره‌ی ضرر یا عدم ضرر امواج موبایل روی مغز انسان گفت: «امواج موبایل تنها موج‌هایی نیست که در اطراف ما انسان‌ها وجود دارد. هزارن نوع موج می‌آیند و از بدن ما رد می‌شوند و ما نمی‌بینیم. شاید به همین دلیل اعتماد به ضرر رسانی آنها نداریم.»

معتبرترین پزشک مغز و اعصاب دنیا تأکید کرد: «تا کنون ثابت نشده که امواج موجود در اطراف ما ضرر زیادی برای بدن دارد یا نه؛ در واقع اثبات یا رد این موضوع بسیار مشکل است.»

او ادامه داد: «به همین دلیل نمی‌توانم بگویم که امواج موبایل یا دیگر امواج، روی بدن اثری ندارد. امواج بسیاری اطراف ما هست؛ حتی دو انسان که مقابل یکدیگر قرار می‌گیرند، با هم برخورد می‌کند، به هم علاقه‌مند می‌شوند، با یکدیگر تعامل فکری دارند یا نسبت به یکدیگر از خود احساسات نشان می‌دهند، امواج دارند.»

بدین ترتیب با قطعیت نمی‌توان گفت اموج موبایل برای بدن ضرر دارند یا هیچ ضرری برای انسان ندارند. »


چهارشنبه 12 خرداد 1395 ساعت 12:59

دلواپسا . . .

هفته ی پیش بود که اولین بار یه اصطلاح جدیدی رو از معلم ریاضی مدرسه ، که از دید بنده انسان بسیار متشخص ، فهمیده و معلم بسیار عالی هستن شنیدم ، یه لغت معمولی با یه معنی کاملا جدید !!! وقتی من از دفتر خودم وارد دفتر معاون پایه دوم دبیرستان شدم معلم ریاضی به شوخی به معاون پایه دوم گفتن : ایشون هم از «دلواپسا» هستن ؟! از همون ابتدا یه حدس هایی زدم که منظور معلم ریاضی از این «دلواپسا» چیه ولی کمی صبر کردم تا مطمعن بشم که منظورشون چی بوده . . . بعد از چند دقیقه گفت و گو معلوم شد که حدس بنده درست بوده ، منظور از «دلواپسا» افرادی هستن که به مسائل خاص سیاسی ، فرهنگی و اقصادی اهمیت زیادی میدن و در خصوصش بحث های انتقادی [به کار های دولت اخیر] میکنن و اکثرا نگاه و ظاهر مذهبی  . . . اما هنوز برام معلوم نبود که منشٰأ این لغت از کجاست ؟!!!
دو روز پیش که رفته بودم خونه یکی از اقوام نزدیک ، این فامیل ما توی لپتاپش یه ویدئو به من نشون داد . . . یه برنامه مربوط به شبکه ماهواره ای « من و تو ۱ » به اسم «سالی تاک» اسم برنامه برای من آشنا بود ولی تا اون لحظه هیچی ازش نمیدونستم !!! در اواسط اون برنامه ای که این فامیل ما از سایت اون شبکه دانلودش کرده بود ، یه چیز جالبی  شنیدم « دلواپسا » . . . .   دقیقا از این لغت به همون مفهموم و معنی که این معلم ریاضی ما ازش استفاده کرده بود ، استفاده شد ، منظورشون همون افراد بود . . .


امروز صبح داشتم به این لغت و اون برنامه و حرفای معلم ریاضی فکر میکردم که یاد این خطبه از نهج البلاغه افتادم ، صحبت های امام علی (ع) با مردم کوفه و نکوهش اونها در خصوص این که چرا انقد بد و بیخیالن !!! یه به نظر بنده نکوهش مردم کوفه بدلیل این که از «دلواپسا» نیستن . . .
    » آگاه باشید من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آن که آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید، به خدا سوگند، هر ملّتى که درون خانه خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. امّا شما سستى به خرج دادید، و خوارى و ذلّت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پى در پى به شما حمله کرد و سر زمین هاى شما را تصرّف نمود. و اینک، فرمانده معاویه، (مرد غامدى)  با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بکرى» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بیرون رانده است. به من خبر رسیده که مردى از لشکر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره هاى آنها را به غارت برده، در حالى که هیچ وسیله اى براى دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشته اند. لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون این که حتّى یک نفر آنان، زخمى بردارد، و یا قطره خونى از او ریخته شود، اگر براى این حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بمیرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است. شگفتا شگفتا به خدا سوگند، این واقعیّت قلب انسان را مى میراند و دچار غم و اندوه مى کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقید.
زشت باد روى شما و از اندوه رهایى نیابید که آماج تیر بلا شدید. به شما حمله مى کنند، شما حمله نمى کنید با شما مى جنگند، شما نمى جنگید این گونه معصیت خدا مى شود و شما رضایت مى دهید وقتى در تابستان فرمان حرکت به سوى دشمن مى دهم، مى گویید هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ مى دهم، مى گویید هوا خیلى سرد است بگذار سرما برود. همه این بهانه ها براى فرار از سرما و گرما بود وقتى شما از گرما و سرما فرار مى کنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید
اى مرد نمایان نامرد اى کودک صفتان بى خرد که عقل هاى شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمى دیدم و هرگز نمى شناختم شناسایى شما-  سوگند به خدا-  که جز پشیمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه ام از خشم شما مالامال است کاسه هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید، و با نافرمانى و ذلّت پذیرى، رأى و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت: «بى تردید پسر ابى طالب مردى دلیر است ولى دانش نظامى ندارد» خدا پدرشان  را مزد دهد، آیا یکى از آنها تجربه هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد یا در پیکار توانست از من پیشى بگیرد هنوز بیست سال نداشتم، که در میدان نبرد حاضر بودم، هم اکنون که از شصت سال گذشته ام. امّا دریغ، آن کس که فرمانش را اجرا نکنند، رأیى نخواهد داشت. »
شایدم برداشت بنده از این خطبه اشتباه بوده و امام علی (ع) منظور دیگه ای داشتن ، در هرصورت این خطبه ارزش این رو داره که بارها بخونیمش و ساعت ها بهش فکر کنیم . . . .

پ.ن : خطبه ۲۷ نهج البلاغه ترجمه استاد محمد دشتی ، چند خط اول خطبه رو اینجا ننوشتیم .

دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 ساعت 11:46

عمیق تر . . .

پنجشنبه هفته گذشته [تو لحظات آخر اردو دقیقا وقتی که منتظر بودیم تا اتوبوس برسه و ما رو بیاره تهران] یه جمع کاملا یهویی از دانش آموزای پیش دانشگاهی تشکیل شد و شروع کردیم به بحث و صحبت آزاد در خصوص مسائل مختلف  !! بچه ها حرف میزدن و من گوش میکردم  ، هرچی  جلوتر رفتیم طبق معمول بحث های عادی ،  یه مبحثی خودش رو خیلی بیشتر و بیشتر نشون میداد . . . ‌عدم مطالعه و نگاه سطحی به مسائلی که بسیار دقیق و عمیق هستن ‌!!! این موضوع بنده رو خیلی آزار میده ، شاید دلیل اصلی شروع نوشتن این وبلاگ همین موضوع بوده باشه ، این که یکم عمیق بشیم  !! یکم دقیق بشیم !! یکم مطالعه کنیم و هرچی رو شنیدیم بدون تفکر قبول نکنیم . . . کمی بیشتر فکر کنیم !!!!

بحث در حال انجام بود و من تلاش کردم تا بحث رو از مسیر اصی خودش منحرف کنم تا بتونم حرف خودم رو بزنم ،‌ اولش که به بچه ها گفتم چرااا انقد سطحی به مسائل نگاه میکنید ؟! ، شوکه شدن و بعد چنتا از حرفای سطحی که توی بحث گفته بودن رو به یادشون اوردم و ا شون خواستم تا عمیق به مسائل نگاه کنن !! [داره شبیه گزارش کار میشه]  تو هین حرفا ، یاد اولین کتابی افتادم که از شهید مطهری خونده بودم . . . .  مسئله حجاب !

« یه مسافرت تو تابستون چند سال پیش بود ، صبح بعد از نماز دیگه خوابم نبرد ، همه خانواده هم خواب بودن و تا ۲ -۳ ساعت دیگه باید تنها میشستم ، تلوزیون هم که نمیشد روشن کرد ، یادم افتاد که یه کتاب با خودم اوردم . . . مسئله حجاب  !!! کتاب رو که باز کردم ، تا چند ساعت مداوم دستم بود  نزدیک به ۷۰ صفحه از ۲۳۰ صفحه کتاب رو خوندم  . . .  «

این خاطره رو برای بچه ها تعریف کردم و یه مثال خیلی قشنگ در خصوص عمیق فکر کردن از همین کتاب براشون زدم تا مطلب براشون روشن بشه ، شهید مطهری تو بخش دوم کتاب مسئله حجاب  اینطور مینویسه :

    « من می گویم : برعکس ، در محیط های پاک اسلامی این مرد بود که حق نداشت در نشست و برخاست ها از زن بیگانه بهره برداری کند. این مرد است که همواره حرص می ورزد که زن را وسیله چشم چرانی و کامجویی خود قرار دهد. هیچگاه مرد به طمع خود مایل نبوده حائلی  میان او و زن وجو داشته باشد و هروقت که این حائل از میان رفته آن که برنده بوده مرد بوده است و آن که باخته و وسیله شده زن. امروز که مردان موفق شده اند با نام های فریبنده «آزادی» و «تساوی» و غیره این حائل را از میان ببرند زن را در خدمت کثیف ترین مقاصد خویش گرفته اند. بردگی زن، امروز به چشم می خورد که برای تأمین منافع مادی یک مرد در یک مٰؤسسه تجارتی خود را صد قلم برای جلب مشتری مرد می آراید و به صورت «مانکن» در می آید و شرف خود را در ازاء‌چندرغاز حقوق می فروشد. [یاد منشی ها و فروشنده های خانم که تو مغازه ها و شرکت های مختلف امروزی میبینیم افتادم.] »



وقتی توی مسائل مختلف دقیق و عمیق بشیم  و از تبلیغات ،‌حاشیه سازی ها و تفکر عوامانه در خصوص اون مطلب فاصله بگیریم ، میتونیم به نتایج جدید و اکثرا درستی برسیم.، همه چیز انقد ساده نیست که ما میبینیم  و [شرکت های تبلیغاتی]بهمون نشون میدن   ، باید کمی بیشتر فکر کنیم . . . .


یکشنبه 18 مرداد 1394 ساعت 15:02

ترور ، تروریست ، تروریسم . . .

توی واژه نامه های فارسی که نگاه میکنی اینجوری معنیش کردن : وحشت ، ترساننده ، ارعابگری . . . توی انگلیسی ها اینجوری :
overmastering fear ، a person who terrorizes or frightens others ، the use of violence and threats to intimidate or coerce  
نمیدونم چرا ولی این واژه ها من رو یاد لات ها ، عربده کشا و شرور های قدیمی کشور خودمون میندازه که با ایجاد ترس و وحشت برای خودشون دم و  دستگاه درست میکردن . . .



پیش خودتون فکر کنید ، اولین باری که یکی از این سه تا واژه رو شنیدید کی بود ؟ من که هرچی فکر کردم یادم نیومد . بیاین یه کار بهتر بکنیم ،فکر کنیم ببینیم اولین باری که واژه ترور و مشتقاتش برامون اهمیت پیدا کرد کی بود ؟! من بعد از کلی فکر کردن و تلاش یادم افتاد که اولین بار این واژه زمانی برام اهمیت پیدا کرد که سرلشگر صیاد شیرازی رو جلوی در خونشون با شلیک گلوله به شهادت رسوندن ، اون موقع همه میگفتن : صیاد شیرازی رو ترور کردن . .  ، بعد از اون هم داستان ۱۱ سپتامبر رو یادمه که بهش میگفتن عملیات تروریستی . . . ، اونایی که سنشون بیشتره احتمالا ترور های اوایل انقلاب رو یادشونه و این واژه براشون خیلی قابل لمس تره .
وقتی به کل داستان تروریسم از دور نگاه میکنی ، میبینی که داستان دقیقا همون داستان لات ها و عربده کشای قدیمه تهرانه . . . داستانی که با اسلحه ها و روش های امروزی و مدرن به روز شده . قدیما افرادی که روح خشن ، متمرد و قدرت طلبی بیش از حدی داشتن به جای زندگی کردن مثل بقیه مردم  و استفاده کردن از عقل و منطق برای حل کردن مشکلاتشون ، شروع میکردن به دعوا و زد و خورد بندی ، چاقو کشی ، استفاده از هرچیزی که بشه به عنوان سلاح ازش استفاده کرد و در نهایت ایجاد ترس و وحشت . . . ، با این کار به اون چیزی که میخواستن دست پیدا میکردن و مردم عادی هم جرأت نمیکردن چیزی به این افراد بگن چون از این افراد وحشت داشتن .  خب حالا یه سوال به وجود میاد : هیشکی نبوده جلو اینا رو بگیره ؟ ؟ ، برای جواب دادن به این سوال نیازه تا یکم بیشتر درباره انواع این لات ها و چاقوکشا توضیح بدیم ، این افراد بعد از مدتی که یه شهرتی برای خودشون پیدا میکردن ( افراد بیشتری ازشون میترسیدن ) ، یا توسط اون دستگاه انتظامی مربوطه ( نظمیه و پلیس و این چیزا ) دستگیر میشدن و میرفتن زندان  ، یا سرشون به سنگ میخورد و از این شهرتشون به نفع مردم و برای کمک به مردم استفاده میکردن ( داش مشتی ها و لوتی های انگشت شمار که خب کسی اینا رو دستگیر نمیکرده دیگه ) یا به همون صورت به وحشت افکنی و ترور ادامه میدادن . این دسته سوم اغب افرادی بودن که یا خیلی زرگ و قدرتمند شده بودن که اون دستگاه حاکم نمیتونسته بگیرتشون که البته واضحه تعدادشون خیلی کم بوده ؛ یا یه یجورایی با دستگاه حاکم هکماری میکردن تا دستگیر نشن !!! یعنی وقتی اون حکومت میدیده که مردم از این افراد میترسن و این افراد هم برای پول و قدرت هر کاری که اونا بخوان میکنن به صورت مخفیانه این افراد رو در اختیار خودش میگرفته تا یه کاراریی رو براش انجام بدن ، اسم امروزی چنین افرادی میشه مُزدور یا اجیر . . . یه جور  نیروی شبه نظامی غیر رسمی . . .


شاید بشه گفت اصلی ترین دلیل استفاده قدرت های حاکم از این جور افراد وحشت افکن این بود که میخواستن وجهه خودشون خراب نشه و کارهاشون به صورت غیر مستقیم یه پایگاه مردمی پیدا کنه، که وقتی یه نفر از بیرون شاهد این اتفاقاته فکر کنه یه اختلافی بین مردم به وجود اومده و دستگاه حاکم نقشی در این اختلاف نداره . . . در هر صورت اگه همین الان هم با کمی دقت بیشتر به دور اطرافمون نگاه کنیم خواهیم دید که دستگاه های حاکم به وفور دارن از این روش استفاده میکنن تا دنیا رو به اون سمتی ببرن که خودشون دوس دارن و به نفعه خودشونه . یه نمونه خیلی واضح  وحشت افکن های امروزی  که خیلی هم به روز و آپدیته داعشه !!


فک نکنم دیگه کسی مونده باشه که ندونه داعش رو کیا ساختن ، کیا دارن ازش حمایت میکنن و کیا دارن برای این که وجهه خودشون خوب باشه میگن داریم باهاش مبارزه میکنیم و همه این نوع مبارزه ها زیر مجموعه مبارزه با تروریسمه . . .

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 00:01

دختران سرزمین من !

چند وقتیه دارم به یه مطلبی فکر میکنم ( شاید ۶ ماه شده باشه ) ، فکر میکنم که چجوری میشه بدون جنگ و خون ریزی با کمترین تلفات ممکن مالی و نظامی وارد یه کشور شد ؟! کشوری که دقیقا در مقابل کشور ما قرار گرفته ، کشوری که نمیخواد سر به تن ما باشه ، یک کلام کشوری که با ما دشمنه !!

فرض کنید که ما رهبران یه کشور مستقل و بزرگ هستیم و به دلیل قدرت زیادی که داریم خیلی از کشورا طرف ما هستن ، هرکدوم به یه دلیلی . اما این وسط یه کشور به دلیل نوع تفکر و و فرهنگی که داره طرف ما نیست در صورتی که این کشور برای ما بسیار مهمه و خیلی خوب میشه اگه این کشور هم بیاد طرف ما !!! به هر دلیلی ما نمیتونیم با این کشور نسبتا قوی بجنگیم و دنبال یه راه دیگه میگردیم ، یه راه کم هزینه و قابل اعتماد ، راهی که به احمال زیاد جواب بده  و باعث هدر دادن پول بیشتری از ما نشه !!

همون طور که گفتیم مهمترین دلیل مقابله اون کشو با ما فرهنگشه ، پس ما باید یه کاری کنیم تا فرهنگ اون کشور به صورتی تغییر کنه که مردم اون کشور و در نهایت دولت اون کشور بیاد سمت ما ؛ اما یه مشکلی هست !!! تغییر فرهنگ یه جامعه خیلی زمان بره !! ولی اشکال نداره ، اگه در نهایت بعد از چند سال اون کشور رو سمت ما میاره میتونیم چند سالی دندون رو جیگر بذاریم . . .




راه های مختلفی برا تغییر تدریجی فرهنگ یه کشور وجود داره و خب به احتمال زیاد ما برای این که بتونیم نتیجه بگیریم باید از تعداد مختلفی از این روش های به صورت ترکیبی استفاده کنیم ، جا داره تا بشینیم و یه لیست کامل از این روش ها تهیه کنیم و با طراحی یه استراتژی کامل زمان و مکان استفاده از هر روش رو مشخص کنیم .
اما روش مورد نظر ما !! ما قراره فرهنگ یه نسل رو به صورتی تغییر بدیم که وقتی این نسل سر کار اومدن و دولت اون کشور رو به دست گرفتن اون دولت بیاد سمت ما ، پس کار باید خیلی ریشه ای و دقیق انجام بشه . سوال اینجاست : چه چیزی مهمترین و بیشترین تأثیر رو تو تربیت یه کودک تازه متولد شده داره ؟ کودکی که قراره در آینده این کشور رو بدست بگیره !! اگر اون جامعه مورد نظر ما خانواده محور باشه قطعا بیشترین نقش تو تربیت اون کودک رو ماردش بازی میکنه ، مادری که اون بچه رو به دنیا میاره و حداقل تا ۷ سالگی همیشه در کنار خودش نگه میداره ،مادری که به علت وجود عاطفه و عشق دو طرفه بین اون و فرزندش حرفش از همه بیشتر رو اون بچه تأثیر داره !! دقت کنید که بیشترین دلیل تأثیر مادر روی بچه مسائل عاطفیه ، جایی که عقل بهش دسترسی نداره !! نیازی نیست بیشتر از این درباره نقش مادر تو تربیت فرزندش توضیح بدیم چون این موضوع رو هرکسی که از نعمت مادر بهره مند بوده با تمام وجودش حس کرده . . .
پس پیشنهاد ما اینه : شروع کنیم به کار کردن روی ذهن دخترای جوان اون جامعه ، دخترایی که قراره حداکثر تا ۱۰ سال آینده مادر بشن !! به صورتی روی ذهنشون کار کنیم تا نسل مورد نظر ما رو برامون تربیت کنن . . . عجب ترفندی ، ما ده سال کار فرهنگی میکنیم بعدش میشینیم و بزرگ شدن بچه هایی رو نگاه میکنیم که با فرهنگ مورد نظر ما تربیت میشن البته این کار فرهنگی نیاز به مدریت قوی ، یه نقشه درست و حسابی و ترفند های مکمل هم داره ، مثل کار روی ساختار مهد کودک ها ، معلم ها و هر گروه دیگه ای که توی تربیت یه نسل تأثیر دارن . . .



چه دخترایی قراره بعد ها مادر بشن ؟ بهش فکر کردیم ؟ اون دخترا الان به چه چیزایی فکر میکنن ؟ تو ذهنشون چی میگذره ؟ نسل آینده ما قراره با چه ذهنیت هایی تربیت بشن ؟ مادران آینده و دختران امروز سرزمین من !! ۶ ماهه دارم بهشون فکر میکنم !! به دین و مذهب مربوط نمیشه !! هر دین و مذهبی که داشته باشیم نباید این موضوع برای ما مهم باشه ؟! نباید فرهنگ برای ما مهم باشه ؟ تا حالا یه ثانیه بهش فکر کرده بودیم ؟ نسل آینده ما رو کی باید تربیت کنه ؟ یه کار دیگه کنیم !! به مادرمون یه نگاه بندازیم !! به رفتارش به طرز فکرش !! نتیجش میشیم ما !! به خودمونم یه نگاه بندازیم !! دوست داریم بچه هامون چجوری باشن ؟ بهتر از ما ؟ بدتر از ما ؟ قراره چجوری از ما بهتر بشن ؟ بهش فکر کردیم ؟!!

بابت این عکس خیلی شرمنده ام ولی به نظرم نیازه . . .



نیازه که یکم به خودمون بیایم !!! نیازه که یکم بیشتر فکر کنیم . . . نیازه تا دخترای سرزمین من نگران خودشون باشن !! نگران باشن که چی تو ذهنشون میگذره !! نگران باشن برای ذهن ، فکر و فرهنگشون !! نگران باشن برای نسل آیندشون !!

1 2 3 4 5 ... 7 >>