X
تبلیغات
رایتل

کمی بیشتر

بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 00:01

دختران سرزمین من !

چند وقتیه دارم به یه مطلبی فکر میکنم ( شاید ۶ ماه شده باشه ) ، فکر میکنم که چجوری میشه بدون جنگ و خون ریزی با کمترین تلفات ممکن مالی و نظامی وارد یه کشور شد ؟! کشوری که دقیقا در مقابل کشور ما قرار گرفته ، کشوری که نمیخواد سر به تن ما باشه ، یک کلام کشوری که با ما دشمنه !!

فرض کنید که ما رهبران یه کشور مستقل و بزرگ هستیم و به دلیل قدرت زیادی که داریم خیلی از کشورا طرف ما هستن ، هرکدوم به یه دلیلی . اما این وسط یه کشور به دلیل نوع تفکر و و فرهنگی که داره طرف ما نیست در صورتی که این کشور برای ما بسیار مهمه و خیلی خوب میشه اگه این کشور هم بیاد طرف ما !!! به هر دلیلی ما نمیتونیم با این کشور نسبتا قوی بجنگیم و دنبال یه راه دیگه میگردیم ، یه راه کم هزینه و قابل اعتماد ، راهی که به احمال زیاد جواب بده  و باعث هدر دادن پول بیشتری از ما نشه !!

همون طور که گفتیم مهمترین دلیل مقابله اون کشو با ما فرهنگشه ، پس ما باید یه کاری کنیم تا فرهنگ اون کشور به صورتی تغییر کنه که مردم اون کشور و در نهایت دولت اون کشور بیاد سمت ما ؛ اما یه مشکلی هست !!! تغییر فرهنگ یه جامعه خیلی زمان بره !! ولی اشکال نداره ، اگه در نهایت بعد از چند سال اون کشور رو سمت ما میاره میتونیم چند سالی دندون رو جیگر بذاریم . . .




راه های مختلفی برا تغییر تدریجی فرهنگ یه کشور وجود داره و خب به احتمال زیاد ما برای این که بتونیم نتیجه بگیریم باید از تعداد مختلفی از این روش های به صورت ترکیبی استفاده کنیم ، جا داره تا بشینیم و یه لیست کامل از این روش ها تهیه کنیم و با طراحی یه استراتژی کامل زمان و مکان استفاده از هر روش رو مشخص کنیم .
اما روش مورد نظر ما !! ما قراره فرهنگ یه نسل رو به صورتی تغییر بدیم که وقتی این نسل سر کار اومدن و دولت اون کشور رو به دست گرفتن اون دولت بیاد سمت ما ، پس کار باید خیلی ریشه ای و دقیق انجام بشه . سوال اینجاست : چه چیزی مهمترین و بیشترین تأثیر رو تو تربیت یه کودک تازه متولد شده داره ؟ کودکی که قراره در آینده این کشور رو بدست بگیره !! اگر اون جامعه مورد نظر ما خانواده محور باشه قطعا بیشترین نقش تو تربیت اون کودک رو ماردش بازی میکنه ، مادری که اون بچه رو به دنیا میاره و حداقل تا ۷ سالگی همیشه در کنار خودش نگه میداره ،مادری که به علت وجود عاطفه و عشق دو طرفه بین اون و فرزندش حرفش از همه بیشتر رو اون بچه تأثیر داره !! دقت کنید که بیشترین دلیل تأثیر مادر روی بچه مسائل عاطفیه ، جایی که عقل بهش دسترسی نداره !! نیازی نیست بیشتر از این درباره نقش مادر تو تربیت فرزندش توضیح بدیم چون این موضوع رو هرکسی که از نعمت مادر بهره مند بوده با تمام وجودش حس کرده . . .
پس پیشنهاد ما اینه : شروع کنیم به کار کردن روی ذهن دخترای جوان اون جامعه ، دخترایی که قراره حداکثر تا ۱۰ سال آینده مادر بشن !! به صورتی روی ذهنشون کار کنیم تا نسل مورد نظر ما رو برامون تربیت کنن . . . عجب ترفندی ، ما ده سال کار فرهنگی میکنیم بعدش میشینیم و بزرگ شدن بچه هایی رو نگاه میکنیم که با فرهنگ مورد نظر ما تربیت میشن البته این کار فرهنگی نیاز به مدریت قوی ، یه نقشه درست و حسابی و ترفند های مکمل هم داره ، مثل کار روی ساختار مهد کودک ها ، معلم ها و هر گروه دیگه ای که توی تربیت یه نسل تأثیر دارن . . .



چه دخترایی قراره بعد ها مادر بشن ؟ بهش فکر کردیم ؟ اون دخترا الان به چه چیزایی فکر میکنن ؟ تو ذهنشون چی میگذره ؟ نسل آینده ما قراره با چه ذهنیت هایی تربیت بشن ؟ مادران آینده و دختران امروز سرزمین من !! ۶ ماهه دارم بهشون فکر میکنم !! به دین و مذهب مربوط نمیشه !! هر دین و مذهبی که داشته باشیم نباید این موضوع برای ما مهم باشه ؟! نباید فرهنگ برای ما مهم باشه ؟ تا حالا یه ثانیه بهش فکر کرده بودیم ؟ نسل آینده ما رو کی باید تربیت کنه ؟ یه کار دیگه کنیم !! به مادرمون یه نگاه بندازیم !! به رفتارش به طرز فکرش !! نتیجش میشیم ما !! به خودمونم یه نگاه بندازیم !! دوست داریم بچه هامون چجوری باشن ؟ بهتر از ما ؟ بدتر از ما ؟ قراره چجوری از ما بهتر بشن ؟ بهش فکر کردیم ؟!!

بابت این عکس خیلی شرمنده ام ولی به نظرم نیازه . . .



نیازه که یکم به خودمون بیایم !!! نیازه که یکم بیشتر فکر کنیم . . . نیازه تا دخترای سرزمین من نگران خودشون باشن !! نگران باشن که چی تو ذهنشون میگذره !! نگران باشن برای ذهن ، فکر و فرهنگشون !! نگران باشن برای نسل آیندشون !!

یکشنبه 1 تیر 1393 ساعت 19:36

قطعاً

آخرین باری که بین نزدیکانتون یه نوزاد متولد شد رو یادتونه ؟ چه احساسی داشتین ؟ خب به صورت طبیعی ما نوزاد رو دوست داریم ، منتظر میشیم که یکم بزرگتر بشن تا بتونیم باهاشون بازی کنیم  خیلی حال میده !!! این نوزاد کم کم بزرگ میشه ، شروع میکنه به راه رفتن ، غذا خوردن و حرف زدن و بقیه مراحل رشد . . . خیالتون راحت نمیخوایم آموزش بچه داری بدیم  میخوایم به این نوزاد از یه جهت دیگه نگاه کنیم ، بهتر بگم میخوای به آینده ی این نوزاد فکر کنیم ، اگه در حالی که اون نوزاد تو بغل شماست یه نفر از شما بخواد تا یه اتفاقی رو که قطعا در آینده برای اون نوزاد رخ میده پیشبینی کنید چی بهش میگید ؟ بیاید همین الان خیلی جدی روی این موضوع یکم بیشتر فکر کنیم . . . سوال این بود : یه اتفاق رو که قطعا توی آینده برای این نوزاد رخ میده پیشگویی کنید !!  

این نوزاد قطعا در آینده به مدرسه میره !!! 

این نوزاد قطعا در این شهر بزرگ میشه !!



این نوزاد قطعا در آینده یه ورزشکار میشه !! و هزار تا پیشگویی دیگه ، اصلا نوزاد رو بیخیال ! درباره ی خودتون پیشگویی کنید ! چه اتفاقی قطعا در آینده برای شما میافته ؟!  کسی هست که بتونه این موضوع رو پیشگویی کنه ؟! 

من میتونیم !!! باورتون نمیشه ؟؟؟  پس گوش بدین : اتفاقی که قطعا در آینده برای شما رخ میده مرگه !! شما قطعا در آینده خواهید مُرد . . . درست گفتم یا نه ؟ خیلی جالبه وقتی بشینی یه کوچولو فکر کنی به این نتیجه میرسی که تنها اتفاق قطعی زندگی بشر مُردن و مرگه !!! 

اگه به شما بگن که هفته ی آینده یه مسافرت به برزیل در پیش دارید شما چیکار میکنید ؟ بهتره بگم چیکار نمیکنید !! همه چیز رو آماده میکنید تا این مسافرت مسافرت خوبی باشه و این درحالیه که این اتفاق یه اتفاق قطعی نیست ! ولی مرگ یه اتفاق قطعیه . . . واسه اون چیکار میکنید ؟!


     سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا به دنیاپرستان هجوم آورد، بدنها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می دارد، و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود می بیند و با گوش می شنود و با عقل درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرد؟ و روزگارش را چگونه سپری نمود؟ به یاد ثروتهایی که جمع کرده می افتد، همان ثروتهایی که در جمع آوری آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی با آنها فرا رسید، و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند، و روزگار خود گذرانند، راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست، و او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می گزد. به خاطر واقعیتهایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است. در این حالت از آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقمند بود بی اعتناشده آرزو می کند، ای کاش آن کسی که در گذشته بر ثروت او رشک می برد، این اموال را جمع کرده بود، اما مرگ همچنان بر اعضا بدن او چیره می شود، تا آنکه گوش او  مانند زبانش از کار می افتد، پس در میان خانواده اش افتاده نه می تواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود، پیوسته به صورت آنان نگاه می کند، و حرکات زبانشان را می نگرد اما صدای کلمات آنان را نمی شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا می گیرد، و چشم او نیز مانند گوشش از کار می افتد، و روح از بدن او خارج می شود، و چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین می ماند که از نشستن در کنار او وحشت دارند، و از او دور می شوند. نه سوگواران را یاری می کند و نه خواننده ای را پاسخ می دهد، سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین می برند، و به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می پوشند. 


پ.ن: نهج البلاغه خطبه ۱۰۹ ترجمه محمد دشتی .

دوشنبه 12 اسفند 1392 ساعت 22:42

از گذشته برای آینده . . .

خب قراره از این به بعد وبلاگ کمی بیشتر رو که البته ممکنه اسمش تغییر کنه با این شکل و آدرس جدید بنویسم ، شعارم هنوز همونه یعنی : « بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم » چون هنوز اعتقاد دارم که مشکل اصلی و پایه ای فکر نکردنه ، اگه کسی شروع کنه به فکر کردن خیلی از مشکلات حل میشه :)

اینجا یه سوال بوجود میاد : چرا WordPress و تمام مطالب خوب وبلاگ قبلی رو ول کردم و ایجا دارم از اول با یه سرویس غیر آزاد کار میکنم ؟!  خب دوستان میدونن که سرویس WordPress فیلتر شده و دیگه به این راحتی نمیشه ازش استفاده کرد و این یکی از مهمترین دلیلا بود ، دلیل بعدی این که میخواستم از آدرس alirezafe.ir استفاده کنم و برای این کار یا باید یه هاست کامل میخریدم و وردپرس نصب می کردم و . . . که این کار هزینه و سختی های خودش رو داشت و یا باید آدرس دامین رو به وبلاگ وصل می کردم ، برای این کار WordPress از من $13 پول خواست و خب من نمیتونستم پرداخت کنم :(  به همین دلیل رفتم دنبال یه سرویس فارسی که امکانات مورد نظرم رو داشته باشه و در آخر به بلاگ اسکای رسیدم .

آدرس alirezafe.blogsky.com رو گرفتم و دامین alirezafe.ir رو بهش وصل کردم و شد اینی که میبینین  امیدوارم که راضی باشین .

همینجوری که گفتم قراره این وبلاگ ادامه همون قبلی یا حتی خود اون باشه البته خیلی بده که نمیشه مطالب اون وبلاگ قبلی رو به راحتی به این منتقل کرد ( البته دارم یه کارایی میکنم ) .

یه برنامه ای هم دارم ، میخوام در حد امکان از انواع رسانه ( ترجمه مدیا  ) استفاه کنم ، یعنی بیشتر عکس ، صوت و اگه شد تصویر استفاده کنم .

تا ببینیم خدا چی میخواد .

برچسب‌ها: آینده، گذشته