X
تبلیغات
رایتل

کمی بیشتر

بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم

جمعه 17 بهمن 1393 ساعت 09:23

حافظه تاریخی

چه فرقی به حال ما داره که توی گذشته چه اتفاقی افتاده !! گذشته ها گذشته !! خب حالا اونا همدیگه رو کشتن تموم شده رفته ، به ما چه ربطی داره ؟! حوصه خوندن این مطالب کهنه و نخ نما رو ندارم :( !! ول کن بابا توام حوصله داری !!! اونا یه قوم و ملت بودن ما هم یه قوم و ملت دیگه هستیم !! اصلا معلوم نیست این چزا که تو این کتابا به عنوان تاریخ به ما خورد ما میدن درست باشه ؟! همش تحریف شده !!!
این جمله هایی که تو خط های بالایی خوندین جواب هایی هستن که وقتی میخوای با یه نفر خیلی جدی درباره تاریخ صحبت کنی میشنوی ، البته نمیگم همه اینجورین ولی متأسفانه این جملات رو از بعضی افراد تحصیل کرده هم میشنویم ، مخصوصا دوستانی که به سمت رشته های مهندسی و فنی رفتن و خب این اصلا خوب نیست !!

این حرفای تکراری که نمیدونم تاریخ خوبه و ما باید از روش های زندگی گذشتگان درسها بیاموزیم و تاریخ تکرار میشه و پس با خوندن تاریخ میشه آینده رو پیشبینی کرد رو همه شنیدین و میدونیم که همشون درسته اما بحث ما یکم فرق داره !! میتونیم یکم نزدیکتر بیایم ، تو تاریخ معاصر ، شاید تو ۱۰ سال گذشته ! شایدم چهار سال پیش !! هرقدر نزدیک که شما دوست داشته باشین ! بحث درباره ی تاریخ نیست ؟؟

بحث درباره فراموشکاریه ، فراموش کاری سهوی ، عمدی از روی جهل یا از روی تنبلی !! بحث سر اینه که چرا انقد زود یادمون میره ؟ بحث درباره اینه که چرا انقد زود یادشون رفته ؟ یعنی واقعا یادشون نبوده ؟

چی مشد اگه وقتی طلحه و زبیر داشتن توی بصره مردم رو برای نبرد با امام علی (ع) تحریک میکردن یه نفر بلند میشد و میگفت : من هنوز یادم نرفته ! مگه تو نفر اول با امیرالمؤمنین (ع) بیعت نکردی ؟ تو خودت بیشتر از همه برای کشتن عثمان اصرار داشتی !! حالا چی شده که میخوای با علی (ع) بجنگی ؟

چرا هیچکس یادش نبود . . . . ؟! 

چرا همه معجزات موسی (ع) رو یادشون رفته بود ؟ مگه چقد گذشته بود ؟ همش ۱۰ روز !! کار به اونجا کشید که هارون (ع) رو تهدید به قتل کردن !! یعنی هیچکس حرفای حضرت موسی (ع) رو یادش نبود ؟

جالب نیست ؟ سوال بر انگیز نیست ؟

چنتا مثال اینجوری نیازه ؟ چرا انقد زود فراموش کردن ؟ چرا انقد زود فراموش میکنیم ؟ چرا حافظه تاریخی نداریم ؟ . . .  نمیدونم شایدم داریم !!!! 



در زمان امام موسی کاظم (ع) مردم برای امام حسین (ع) مراسم عزاداری به پا میکردن ، به دستور امام صادق (ع) جلسات ذکر مصیبت برگزار میشده ، امام رضا (ع) بانی جلسات عزاداری برای سیدالشهدا (ع) بودند و . . . اما افرادی که در این جلسات شرکت میکردن !!! این افراد نمیدونستن که امام حسین (ع) امام زمان خودشون بودن و این امامی که الان تو اون جلسه عزاداری شرکت میکنن هم امام زمان خودشون هستن ؟ این افراد نمیدونستن که شیعیان کوفه عهد شکستن و پشت امامشون رو خالی کردن ؟ هر روز داشتن این مصائب رو میشنیدن و براش گریه میکردن !! پس چرا امام زمان خودشون رو تنها گذاشتن ؟ شعیان دوران امام موسی کاظم (ع) برای امام حسین (ع) گریه میکردن در حالی که امام زمانشون تو زندان بود !!!!!!!!! نمیدونستن که نتیجه بی وفایی به امام زمانشون چیه ؟ مگه از اتفاقات عاشورا و از بی وفایی شیعیان کوفه خبر نداشتن ؟ پس چرا هیچ کاری انجام نمیدادن ؟ چرا گذاشتن امام زمانشون تو زندان به شهادت برسه ؟

این همه تأکید برای زنده نگه داشتن عاشورا و محرم برا چیه ؟ چرا هیچ کاری به اندازه عزاداری برای امام حسین (ع) توصیه نشده ؟

واسه این که ما حافظه تاریخی داشته باشیم !! واسه این که ما بدونیم نتیجه پر شدن شکم از حرام چیه ؟ واسه این که ما یادمون باشه یه امام زمان هم در دوران ما هست که خیلی تنهاست !!! واسه این که ما بدونیم نتیجه عهد شکنی با امام زمان چیه !!! واسه این که ما یادمون نره . . .

باید بدونیم ولی دونستن تنها کافی نیست !! باید به وقتش یادمون بیاد ولی اینم کافی نیست !! باید وقتی یادمون اومد ازش استفاده کنیم !! فقط در این صورت حافظه تاریخی خواهیم داشت . . .

برچسب‌ها: تاریخی، کمی بیشتر
پنج‌شنبه 16 بهمن 1393 ساعت 19:01

تجارت پرتغالی ، قسمت ششم ، راه تجاری

پس از یه مدت طولانی این شما و این قسمت ششم «تجارت پرتغالی» که برخلاف قسمت های گذسته و برای روشن شدن وضع اقتصادی و راه های تجاری اون دوران یکم از هند فاصله گرفتیم و اومیدم سمت ایتالیا ، برای خوندن قسمت های قبلی به تگ تاریخی مراجعه کنید :


    چنانکه دیدیم ، تا آغاز سده شانزدهم میلادی تجارت مشرق زمین بطور عمده در دست بازرگانان مسلمان بود. در این دوران جهان اسلام بر تجارت اروپا نیز سایه خود را گسترده بود. در اروپا تنها تجار ونیزی و جنوایی و یهودیان مستقر در بنادر ایتالیا کانون های جدی تجارت محسوب می‌شدند ، که آنان نیز در‌واقع به عنوان واسطه های انتقال کالا های تجار مسلمان به بازار های اروپایی عمل می کردند. در این دوران رابطه تجاری اروپا و شرق بطور عمده از سه راه اصلی انجام می‌گرفت :

۱. راه دریای سرخ ، نیل ، اسکندریه ، ونیز و جنوا [راه آفریقا و مصر ، مسیر جنوبی]

۲. راه خلیج فارس ، بغداد ، حلب ، قسطنطنیه ، ونیز و جنوا [راه ایران ٫ عراق و ترکیه ، مسیر میانی]

۳. راه طرابوزان ، ولگا ، دن ، منطقه بالتیک که از سده چهار دهم معمول شد. [مسیر شمالی]

دقیقاً به همین دلیل است که بنادر ایتالیا به کانون اصلی تجارت آن زمان بدل شد و در قله فرهنگ و سیاستاروپای عصر خود جای گرفت . [دوستانی که بازی Assassin's Creed 2 و Brotherhood رو بازی کردن این موضوع رو از نزدیک دیدن :)]

«بیشترین شکوه و مکنت ونیز از ناوگان بازرگانی آن بود . هیچ شهر اروپایی دیگری نمی‌توانست تجارتی به این عظمت داشته باشد. کشتی‌های ونیزی در عده زیادی از بنادر از طرابوزان در دریای سیاه گرفته تا کادیث ، لیسبون ، نروژ و حتی ایسلند درده می شدند. در ریالتو مرکز تجارت ونیز ، می‌شد بازرگانان نمی از جهان را دید.»


بنوشته خانم زیگرید هونکه ، محقق آلمانی ، « ونیز اگر با مسلمانان تجارت نمی داشت نمی‌توانست آن چیزی بشود که شد ؛ بدون دارچین و زیره ، قرمزدانه و نیل ، هرگز نمی‌توانست نقش پیروزمندانه و مقتدرانه خود را به عنوان بزرگترین قدرت اقتصادی مغرب زمین بازی کند » در جنوا و فلورانس نیز وضع به همین گونه بود. بر شالوده این تجارت جهانی بود که درجنوب ایتالیا یک الیگارشی بسیار ثروتمند مالی-تجاری شکل گرفت و در دامان خود فرهنگ جدید را پرورش داد که به فرهنگ رنسانس شهرت یافت.

ایران در قلب این شبکه تجاری شرق و غرب جای داشت و به تعبیر کِرزُن سرزمین رابط بود. شکوقایی بنادر مهم جهانی چون هرمز و کیش در این دوران دقیقاً به دلیل جایگاه استراتژیک این جزایر در شبکه تجاری فوق است. لذاست که سده پانزدهم میلادی اوج تکاپوی بنادر ایتالیا و یهودیان مستقر در این بنادر در ایران می یابیم ، با تمامی پیامد های سیاسی آن.

در تمامی این راه‌ها کالا از طریق زمین یا مسیر های کوتاه آبی (بندر به بندر) حمل می‌شد ، در دست تجار گوناگون دست به دست می‌گشت و سرانجام از طریق تجار ایتالیایی و یهودی با قیمتی نچندان ارزان به بازار های اروپا می رسید. درواقع بازار های اروپا یکی از منابع اصلی رونق و ثوت تجار مسلمان از یک سو و تجار ونیزی و جنوایی و یهودی ، که انحصار خود را بر بازار های اروپا برقرار کرده بودند ار سوی دیگر بود[الان جهتش برعکس شده ، شایدم نشده ، نمیدونم والا !!] این رونق تجاری با شکوفایی و گسترش فرهنگی تو‌أم بود : طی سه سده پیش از ورود اروپاییان [حدوداً میشه سال ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ میلادی] موجی نوین ، نیرومند و رو به رشد از گسترش اسلامی در خاوردور و آفریقا پدید شد که عاملان آن نه پادشاهان و سرداران کشورگشا ، که بازرگانان صلح جوی مسلمان بودند.


پ.ن : دقت کنید ، مسیر هایی که ما تو نقشه کشیدیم با خط مستقیم به هم وصل شدن تا یه نمای کلی از اصلی ترین مسر های عبور کالاهای تجاری در اون زمان به ما بدن ، همین

برچسب‌ها: تاریخی
پنج‌شنبه 9 بهمن 1393 ساعت 11:11

چهره ها و شبکه های اجتماعی

کمتر از یک ساله که به صورت هفتگی ایمیل هایی با عنوان «چهره ها در شبکه های اجتماعی (#)» دریافت میکنم ، تو این ایمیل ها که احتمالا برای خیلیای دیگه هم فرستاده شدن ، با یه گزارش از جدیدترین عکسهایی که افراد معروف توی شبکه های اجتماعی به اشتراک گذاشتن روبرو میشم ، پایین هر عکس هم یک سری توضیحات طنز گونه نوشته شده ، عکس هرکسی که به نوعی معروف و سرشناس شده هم توی این گزارش ها پیدا میشن ، از پسر یه مربی معروف پولدار تا بازیگرا و چهره های سیاسی و اجتماعی ، ملاک فقط معروف بودن طرفه !! تو مواجهه با این گزارش ها یه حس دوگانه ای بهم دست میده که نمیدونم بخندم یا گریه کنم

قدیمتر ها واسه دیدن چنین عکس هایی باید به سایتای خاصی میرفتی که یک سری عکس آتلیه ای بازیگران رو جمع آوری میکردن و خبری از سلفی دور همی ، عکس از مهمونی ، تولد ، مسافرت و عکسای خانوادگی نبود !! مدتها هم با وجود بودن شبکه های اجتماعی مثل فیسبوک و . . . کمتر بازیگری رو میدیدم که توی این شبکه ها فعالیت داشته باشه !! اما الان حدود یک ساله که با رسمی شدن شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام ، بازیگرا و بقیه چهره های معروف شروع کردن به اشتراک گذاری عکسا و حرفاشون تو این شبکه ها که البته این چیز غیر طبیعی و عجیبی نیست ، چون همه مردم این کارو انجام میدن و دیگه متداول شده . [بخونید خَز شده]
اما ماجرای این احساس دوگانه چیه ؟! این احساس دوگانه ی بنده ریشه در قدیم داره ، اون زمان که فیسبوک تازه مد شده بود و ما هم مثل بقیه یه اکانت توش درست کردیم [البته الان دی اکتیوش کردم] ، اون زمان ما دانشجو بودیم و خب طبیعتا نزدیکترین افراد و دوستان من همکلاسیام بودن ، با وارد شدن به فیسبوک به صورت طبیعی عکس های بعضی از دختر خانوم های همکلاسی رو میدیدم که اکثرا بدون حجاب بود ، یعنی مقایسه بین دیدن یه شخص در لباس یک دانشجو و دیدن یه شخص تو لباس خونه یا مهمونی !! خلاصه ، اینجا بود که یه سوال بزرگ برام پیش اومد . . .  این فیسبوک و شبکه های اجتماعی بودن که باعث شدن یه دختر جوون جوگیر بشه و عکس هایی که تا چند سال پیش جزو مسائل خانوادگی حساب میشد به همه نشون بده ؟! یا این دختر خانوم قبل از این که فیسبوک هم بیاد مشکلی در نشون دادن عکس های خانوادگیش به بقیه نداشت ؟؟؟ [البته خانوم و آقا نداره ها ، میتونید توی متن کلمه پسر رو جانشین کلمه دختر کنید] اگه بخوایم ساده تر بگیم اینجوری میشه « فیسبوک باعث بی حجابی شد ؟ یا بی حجابی جامعه تو فیسبوک نمود پیدا کرد ؟ [گفتیم دختر و پسر هم نداره] »



جدا از اینکه شما حجاب رو تا چه حد قبول دارید ، سوالی که اون بالا مطرح شد کاملا جای بحث و تفکر داره ، تفکر به این که تأثیر یه شبکه اجتماعی مثل فیسبوک تو جامعه ای که ما الان داریم چی بوده ؟
در هر صورت این ماجرای چهره ها و شبکه های اجتماعی هم دقیقا همین سوال دوگانه رو تو ذهن بنده بوجود اورده که پخش شدن اینجور عکس ها از بازیگزا باعث ترویج نوع رفتار پوشش و زندگی اونا میشه یا شبکه های اجتماعی مثل یه آینه داره فقط واقعیت جامعه رو به ما نشون میده ؟
یه بنده خدایی میگفت : نقشی که فیسبوک [بخونید شبکه های اجتماعی] تو بی حجاب کردن جامعه داشت ، رضا شاه نداشته !! ؛ البته این هم یه جور جوابه ولی به نظر بنده این جواب جواب کاملی نیست ، بالاخره یه جامعه فرهنگ خاص خودش رو داره و یه شبکه اجتماعی نمیتونه تو مدت زمانی به اندازه ۲-۳ سال انقد تأثیر داشته باشه !! بهترین جواب برای سوال بالا اینه که بگیم این رابطه دو  طرفه و رفت و برگشتی بوده !! یعنی هر دو گزینه دسته !! چجوری ؟ به این صورت که شبکه های اجتماعی و به اشتراک گذاشتن عکس هایی که قبلا نشون دادنشون در فضایی خارج از فضای خانواده متداول نبودن باعث شد تا ما قسمتی از واقعیت جامعه که قبلآ دیده نشده بود رو ببینیم و همین دیده شدن باعث شد تا خیلیا به دلایل مختلفی جذب اون قسمت دیده نشده از جامعه بشن یا حداقل دیدن و نشون دادن اینجور عکسا طبیعی بشه !! و حالا که طبیعی شده مردمی که تا قبل از این نشون دادن اینجور عکس ها به بقیه رو درست نمیدونستن شروع کردن به اشتراک گذاشتن عکس هاشون ، و این چرخه ادامه داره . . . .
حرف آخر ، به راحتی از کنار مسائل اجتماعی رد نشیم و یکم بیشتر بهشون فکر کنیم !!

برچسب‌ها: کمی بیشتر
یکشنبه 5 بهمن 1393 ساعت 17:32

خردمندان

اینجا دیگه جای حرف زدن نیست ، فقط و فقط میخونیم ، با توجه و آرامش :

    . . . ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﻋﻈﻤﺖ ﻗﺪﺭﺕ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﻲ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎﻱ ﺍﻭ ﻣﻲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻴﺪﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺯﻣﻲ ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﺗﺶ ﺳﻮﺯﺍﻥ ﻣﻲ ﺗﺮﺳﻴﺪﻧﺪ ، ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻬﺎ ﺑﻴﻤﺎﺭ ﻭ ﭼﺸﻤﻬﺎ ﻣﻌﻴﻮﺏ ﺍﺳﺖ. ﺁﻳﺎ ﺑﻪ ﻣﺨﻠﻮﻗﺎﺕ ﻛﻮﭼﻚ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﻲ ﻧﮕﺮﻧﺪ؟ ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺍﺳﺘﺤﻜﺎﻡ ﺑﺨﺸﻴﺪ؟ ﻭ ﺗﺮﻛﻴﺐ ﺍﻧﺪﺍﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﻗﺮﺍﺭ ﻭ ﮔﻮﺵ ﻭ ﭼﺸﻢ ﺑﺮﺍﻱ ﺁﻥ ﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻭ ﭘﻮﺳﺖ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺧﻠﻖ ﻛﺮﺩ؟ ﺑﻪ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻭ ﻛﻮﭼﻜﻲ ﺟﺜﻪ ﺁﻥ ﺑﻨﮕﺮﻳﺪ  ﻛﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻟﻄﺎﻓﺖ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﻭ ﺑﺎ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺩﺭﻙ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ! ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻴﺪ! ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺭﻭﻱ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍﻩ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺭﻭﺯﻱ ﺧﻮﺩ ﺗﻼﺵ ﻣﻲ ﻛﻨﺪ؟ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻻﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﻨﺘﻘﻞ ﻣﻲ ﺳﺎﺯﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺟﺎﻳﮕﺎﻩ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﻧﮕﻪ ﻣﻲ ﺩﺍﺭﺩ ، ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﮔﺮﻣﺎ ﺑﺮﺍﻱ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺗﻼﺵ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺩﺭﻭﻥ ﺭﻓﺘﻦ ، ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺁﻣﺪﻥ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ. ﺭﻭﺯﻱ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺗﻀﻤﻴﻦ ﮔﺮﺩﻳﺪﻩ ﻭ ﻏﺬﺍﻫﺎﻱ ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﻃﺒﻌﺶ ﺁﻓﺮﻳﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻣﻨﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﻭ ﻏﻔﻠﺖ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﺪ ﻭ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺩﻫﻨﺪﻩ ﻣﺤﺮﻭﻣﺶ ﻧﻤﻲ ﺳﺎﺯﺩ ، ﮔﺮﭼﻪ ﺩﺭ ﺩﻝ ﺳﻨﮕﻲ ﺳﺨﺖ ﻭ ﺻﺎﻑ ﻳﺎ ﺩﺭ ﻣﻴﺎﻥ ﺻﺨﺮﻩ ﺍﻱ ﺧﺸﻚ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﻣﺠﺎﺭﻱ ﺧﻮﺭﺍﻙ ﻭ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﻱ ﺑﺎﻻ ﻭ ﭘﺎﻳﻴﻦ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﮔﻮﺍﺭﺵ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺷﻜﻢ ﺍﻭ ، ﺍﺯ ﻏﻀﺮﻭﻓﻬﺎﻱ ﺁﻭﻳﺨﺘﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﺪﻩ ﺗﺎ ﺷﻜﻢ ﻭ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺳﺮ ﺍﻭﺳﺖ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﻭ ﮔﻮﺵ ، ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻧﻤﺎﻳﻲ ، ﺍﺯ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺩﭼﺎﺭ ﺷﮕﻔﺘﻲ ﺷﺪﻩ ﻭ ﺍﺯ ﻭﺻﻒ ﺍﻭ ﺑﻪ ﺯﺣﻤﺖ ﺧﻮﺍﻫﻲ ﺍﻓﺘﺎﺩ؛ ﭘﺲ ﺑﺰﺭﮒ ﺍﺳﺖ ﺧﺪﺍﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺭﻭﻱ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﻳﺶ ﺑﺮﭘﺎ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﻴﻜﺮﻩ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺳﺘﺤﻜﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺁﻥ ﻫﻴﭻ ﻗﺪﺭﺗﻲ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻳﺎﺭﻱ ﻧﺪﺍﺩ ﻭ ﻫﻴﭻ ﺁﻓﺮﻳﻨﻨﺪﻩ ﺍﻱ ﻛﻤﻜﺶ ﻧﻜﺮﺩ. ﺍﮔﺮ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻜﺎﺭ ﮔﻴﺮﻱ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺭﺍﺯ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﭘﻲ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻲ ، ﺩﻻﺋﻞ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﻛﻪ ﺁﻓﺮﻳﻨﻨﺪﻩ ﻣﻮﺭﭼﻪ ﻛﻮﭼﻚ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﻓﺮﻳﺪﮔﺎﺭ ﺩﺭﺧﺖ ﺑﺰﺭﮒ ﺧﺮﻣﺎﺳﺖ ، ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﺩﻗﺘﻲ ﻛﻪ ﺟﺪﺍ ﺟﺪﺍ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﻫﺮ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﻜﺎﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﻭ ﺗﻔﺎﻭﺗﻬﺎﻱ ﭘﻴﭽﻴﺪﻩ ﺍﻱ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺧﻠﻘﺖ ﻫﺮ ﭘﺪﻳﺪﻩ ﺣﻴﺎﺗﻲ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ، ﻫﻤﻪ ﻣﻮﺟﻮﺩﺍﺕ ﺳﻨﮕﻴﻦ ﻭ ﺳﺒﻚ ، ﺑﺰﺭﮒ ﻭ ﻛﻮﭼﻚ ، ﻧﻴﺮﻭﻣﻨﺪ ﻭ ﺿﻌﻴﻒ ، ﺩﺭ ﺍﺻﻮﻝ ﺣﻴﺎﺕ ﻭ ﻫﺴﺘﻲ ﻳﻜﺴﺎﻧﻨﺪ ﻭ ﺧﻠﻘﺖ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻭ ﻫﻮﺍ ﻭ ﺑﺎﺩﻫﺎ ﻭ ﺁﺏ ﻳﻜﻲ ﺍﺳﺖ. ﭘﺲ ﺍﻧﺪﻳﺸﻪ ﻛﻦ ﺩﺭ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻭ ﻣﺎﻩ ، ﻭ ﺩﺭﺧﺖ ﻭ ﮔﻴﺎﻩ ﻭ ﺁﺏ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﺷﺐ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺟﻮﺷﺶ ﺩﺭﻳﺎﻫﺎ ﻭ ﻓﺮﺍﻭﺍﻧﻲ ﻛﻮﻫﻬﺎ ﻭ ﺑﻠﻨﺪﺍﻱ ﻗﻠﻪ ﻫﺎ ﻭ ﮔﻮﻧﺎﮔﻮﻧﻲ ﻟﻐﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺗﻔﺎﻭﺕ ﺯﺑﺎﻧﻬﺎ ، ﻛﻪ ﻧﺸﺎﻧﻪ ﻫﺎﻱ ﺭﻭﺷﻦ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻧﺪ. ﭘﺲ ﻭﺍﻱ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻛﺲ ﻛﻪ ﺗﻘﺪﻳﺮﻛﻨﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻧﭙﺬﻳﺮﺩ ، ﻭ ﺗﺪﺑﻴﺮﻛﻨﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻛﻨﺪ. ﻭ ﺍﺧﺘﻼﻓﺎﺕ ﺻﻮﺭﺗﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ﺍﻱ ﻧﻴﺴﺖ !؟ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺍﺩﻋﺎ ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ ﺣﺠﺖ ﻭ ﺩﻟﻴﻠﻲ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ، ﻭ ﺑﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﺩﺭ ﺳﺮ ﻣﻲ ﭘﺮﻭﺭﺍﻧﻨﺪ ﺗﺤﻘﻴﻘﻲ ﻧﻤﻲ ﻛﻨﻨﺪ !! ﺁﻳﺎ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﺯﻧﺪﻩ ، ﻳﺎ ﺟﻨﺎﻳﺘﻲ ﺑﺪﻭﻥ ﺟﻨﺎﻳﺘﻜﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ؟  . . .
امروز صبح که داشتم این خطبه از نهج البلاغه رو میخوندم بی اختیار یاد این آیه از قرآن افتادم :

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ‌ لَآیَاتٍ لِّأُولِی الْأَلْبَابِ ﴿١٩٠ الَّذِینَ یَذْکُرُ‌ونَ اللَّـهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُ‌ونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْ‌ضِ رَ‌بَّنَا مَا خَلَقْتَ هَـٰذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ‌ ﴿١٩١
[سورة آل عمران]
مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (روشنی) برای خردمندان است. همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ (و می‌گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!


پ.ن : خطبه ۱۸۵ نهج البلاغه ترجمه استاد محمد دشتی.