X
تبلیغات
رایتل

کمی بیشتر

بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم

جمعه 6 تیر 1393 ساعت 23:11

۳۵ روز سکوت

بعد از نوشتن ۳۵ یادداشت در ۱۱۷ روز که یعنی هر ۳.۲۵ روز یه یادداشت ، تصمصم گرفتم تا ۳۵ روز به خودم وقت بدم تا این ۳۵ یادداشت رو دوباره مررور کنم ، هدف ها و روش ها رو بازنگری کنم و بعد از این ۳۵ رو با دست پر برگردم ، از این که تو این مدت مطالب رو دنبال کردین ممنون . منتظر ما باشد . . . 



فعلا 

برچسب‌ها: خط زمان
سه‌شنبه 3 تیر 1393 ساعت 19:30

۱۵ میلیون خط . . .

بهترین دستاورد های بشری زمانی ساخته میشن که همه ی افراد جامعه تو ساختنشون به صورت حساب شده ای کمک کنن ، نظر بدن و مشارکت داشته باشن ، این جمله که گفتیم یه جور شعاره و همه این جور شعار ها رو خوب بلدن ، اما واقعا چه جور دستاورد بشری وجود داره که افراد جامعه بتونن تو ساختش کمک کنن ، نظر بدن و مشارکت حساب شده داشته باشن ؟ 
تا حالا همچین چیزی دیدن ؟ اصلا این کار ممکنه ؟ 
نه جدی یکم فکر کنید ببینید مثالی پیدا میکنید ؟!!
من یه نمونه سراغ دارم !!  لینوکس !! آره همون لینوکسی که هر روز بارها و بارها بدون این که بدونیم داریم ازش استفاده میکنیم !! همون پنگوئنی که نیم وجب قدشه ولی لاتی را میره  ، لینوکس اولش چند صفحه برنامه بود اما الان با کمک تمام مردم دنیا شده بزرگترین و گسترده ترین پروژه در حال توسعه دنیا ، پروژه ای که تمام مردم دنیا به صورت مستقیم و غیر مستقیم توش دخالت دارن ، نرم افزاری که الان ۱۵ میلیون خط کد داره . . . .


بار ها گفتیم ، گنو ، لینوکس ، نرم افزار متن باز ، نرم افزار آزاد و دانش آزاد فقط یه نرم افزار نیست یه فرهنگه ، یه فرهنگه دوست داشتنی !!! یه فرهنگ کاملا انسانی !

پ.ن : اگه نمیدونید لینوکس دقیقا چیه برید تو اینترنت دربارش سرچ کنید ، ارزشش رو داره  فقط یادتون باشه یه وقت خدای نکرده از گوگل استفاده نکنیدا !!! فقط داک داک 


یکشنبه 1 تیر 1393 ساعت 19:36

قطعاً

آخرین باری که بین نزدیکانتون یه نوزاد متولد شد رو یادتونه ؟ چه احساسی داشتین ؟ خب به صورت طبیعی ما نوزاد رو دوست داریم ، منتظر میشیم که یکم بزرگتر بشن تا بتونیم باهاشون بازی کنیم  خیلی حال میده !!! این نوزاد کم کم بزرگ میشه ، شروع میکنه به راه رفتن ، غذا خوردن و حرف زدن و بقیه مراحل رشد . . . خیالتون راحت نمیخوایم آموزش بچه داری بدیم  میخوایم به این نوزاد از یه جهت دیگه نگاه کنیم ، بهتر بگم میخوای به آینده ی این نوزاد فکر کنیم ، اگه در حالی که اون نوزاد تو بغل شماست یه نفر از شما بخواد تا یه اتفاقی رو که قطعا در آینده برای اون نوزاد رخ میده پیشبینی کنید چی بهش میگید ؟ بیاید همین الان خیلی جدی روی این موضوع یکم بیشتر فکر کنیم . . . سوال این بود : یه اتفاق رو که قطعا توی آینده برای این نوزاد رخ میده پیشگویی کنید !!  

این نوزاد قطعا در آینده به مدرسه میره !!! 

این نوزاد قطعا در این شهر بزرگ میشه !!



این نوزاد قطعا در آینده یه ورزشکار میشه !! و هزار تا پیشگویی دیگه ، اصلا نوزاد رو بیخیال ! درباره ی خودتون پیشگویی کنید ! چه اتفاقی قطعا در آینده برای شما میافته ؟!  کسی هست که بتونه این موضوع رو پیشگویی کنه ؟! 

من میتونیم !!! باورتون نمیشه ؟؟؟  پس گوش بدین : اتفاقی که قطعا در آینده برای شما رخ میده مرگه !! شما قطعا در آینده خواهید مُرد . . . درست گفتم یا نه ؟ خیلی جالبه وقتی بشینی یه کوچولو فکر کنی به این نتیجه میرسی که تنها اتفاق قطعی زندگی بشر مُردن و مرگه !!! 

اگه به شما بگن که هفته ی آینده یه مسافرت به برزیل در پیش دارید شما چیکار میکنید ؟ بهتره بگم چیکار نمیکنید !! همه چیز رو آماده میکنید تا این مسافرت مسافرت خوبی باشه و این درحالیه که این اتفاق یه اتفاق قطعی نیست ! ولی مرگ یه اتفاق قطعیه . . . واسه اون چیکار میکنید ؟!


     سختی جان کندن و حسرت از دست دادن دنیا به دنیاپرستان هجوم آورد، بدنها در سختی جان کندن سست شده و رنگ باختند، مرگ آرام آرام همه اندامشان را فرا گرفته، زبان را از سخن گفتن باز می دارد، و او در میان خانواده اش افتاده با چشم خود می بیند و با گوش می شنود و با عقل درست می اندیشد که عمرش را در پی چه کارهایی تباه کرد؟ و روزگارش را چگونه سپری نمود؟ به یاد ثروتهایی که جمع کرده می افتد، همان ثروتهایی که در جمع آوری آنها چشم بر هم گذاشته و از حلال و حرام و شبهه ناک گرد آورده و اکنون گناه جمع آوری آن همه بر دوش اوست که هنگام جدایی با آنها فرا رسید، و برای وارثان باقیمانده است تا از آن بهره مند گردند، و روزگار خود گذرانند، راحتی و خوشی آن برای دیگری و کیفر آن بر دوش اوست، و او در گرو این اموال است که دست خود را از پشیمانی می گزد. به خاطر واقعیتهایی که هنگام مرگ مشاهده کرده است. در این حالت از آنچه که در زندگی دنیا به آن علاقمند بود بی اعتناشده آرزو می کند، ای کاش آن کسی که در گذشته بر ثروت او رشک می برد، این اموال را جمع کرده بود، اما مرگ همچنان بر اعضا بدن او چیره می شود، تا آنکه گوش او  مانند زبانش از کار می افتد، پس در میان خانواده اش افتاده نه می تواند با زبان سخن بگوید و نه با گوش بشنود، پیوسته به صورت آنان نگاه می کند، و حرکات زبانشان را می نگرد اما صدای کلمات آنان را نمی شنود، سپس چنگال مرگ تمام وجودش را فرا می گیرد، و چشم او نیز مانند گوشش از کار می افتد، و روح از بدن او خارج می شود، و چون مرداری در بین خانواده خویش بر زمین می ماند که از نشستن در کنار او وحشت دارند، و از او دور می شوند. نه سوگواران را یاری می کند و نه خواننده ای را پاسخ می دهد، سپس او را به سوی منزلگاهش در درون زمین می برند، و به دست عملش می سپارند و برای همیشه از دیدارش چشم می پوشند. 


پ.ن: نهج البلاغه خطبه ۱۰۹ ترجمه محمد دشتی .