X
تبلیغات
رایتل

کمی بیشتر

بیا تا کمی بیشتر فکر کنیم

دوشنبه 12 خرداد 1393 ساعت 20:41

آب و ادب . . .

خوبه آدم نویسنده ی خوبی باشه ها  ، چند خط همراه میشیم با سید مهدی شجاعی :


    کلام مادر به اینجا که رسید ، ناگهان برق غریبی در چشمهایش درخشید. با جدیتی بی سابقه اما همراه با ملاطفت مرا از جا بلند کرد ، مقابل خودش نشاند و گفت :

ببین! عباس من!

نسبت تو و فرزندان فاطمه ، نسبت برادر با برادر و خواهر نیست.

همچنانکه نسبت من با علی ، نسبت همسر و شوهر نیست.

نمی دانم به دست تضرع کدام دخیل بسته ای یا دعای نیمه شب کدام دلشکسته ای یا نَفَس اعجازگز کدام رسول کمر به کرامت بسته ای ، خدا لباس کنیزی این خاندان را بر تنم پوشاند.

این لباس آنفدر بر تن من گشاد بود که من در آن گم می شدم اگر خدا دست مرا نمی گرفت .

این وصلت ، هزاران پا از سر من زیاد بود اگر دست خدا مرا از زمین بلند نمی کرد .

تو مبادا گمان کنی که ما همسان و همشأن این خانواده بی نظیریم .  اینها تافته های جدا بافته عالمند. اینها زمینی نیستند .  آسمانی اند .  خاکی نیستند ، افلاکی اند .

اینها جانشینان و کارگزازان خدا در زمین اند.

خدا به اهل زمین منت گذاشته است که این دردانه های خود را چند صباحی راهی زمین کرده است .

آسمان و زمین و ماه و خورشید ، از صدقه سر اینها شده است .

پدرت معلم مسیح بوده است در گهواره نور و منادای کلیم بوده است در کوه طور .

مبادا پدر را به لفظ خالی پدر صدا کنی !

مبادا حسن و حسین را برادر خطاب کنی ! مبادا زینب و ام کلثوم را خواهر بخوانی !

آقای من ! بانوی من !

این صمیمانه ترین خطاب تو باشد با سروران و موالی ات .

مبادا از پشت سرشان قدمی فرا پیش بگذاری ! 

مبادا پیش از آنها دست به غذا ببری !

مبادا پیش از آنها آب بنوشی !


مبادا پیش از آنها آب بنوشی ! 

فرامین تو را هماره به کار بسته ام مادر ! اما اکنون چه کنم که بردن آب در گروی خوردن آن است !؟ اکنون چه کنم که دفاع از جانان مستلزم داشتن جان است ؟! 


پ.ن : این ایام مبارک رو بهتون تبریک میگم  اینم چند خط فوق العاده رو هم از صفحه های ۳۶ ، ۳۷ و ۳۸ « سقای آب و ادب » نوشتم  



برچسب‌ها: خط زمان
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :